الميرزا القمي
10
جامع الشتات ( فارسي )
ميرزا در مدت أقامت در كربلا ( متاسفانه مدت آن دقيقا معلوم نيست ) به رتبهاى از علم ودانش رسيد كه به دريافت " اجازه " از دست أستاذ عظيم المنزلهاى مانند بهبهانى كه هنوز هم از شهرت جهانى برخوردار است ، نائل گرديد وبه موطن خويش يعنى لرستان برگشت ودر همان روستاى دره باغ از منطقه چاپلق ساكن گرديد . پس از زماني به روستاى ديگر در همان منطقه بنام " قلعه بابو " كوچ مىكند . گويا ميرزا از اين دو روستا ومدتي كه در آنها به سر برده خاطرات تلخى داشته است . حتى شايع شده است كه ماجراى " مار " - كشيدن شكل مار - ميان ميرزا وشخص عوامفريبى در يكى از همان روستاها رخ داده است ! ميرزا از قلعه بابو به أصفهان مهاجرت مىكند ودر مدرسه " كاسه گران " به تدريس مىپردازد . ظاهرا از شرايط آنجا راضى بوده خصوصا از اين جهت كه در يك مركز علمي ودرسى حضور داشته است . ليكن باز دست روزگار راحتش نمىگذارد ، يكى از علماى مريدباز ورياست طلب نسبت به أو حسادت مىورزد وموجبات اذيت وآزارش را فرآهم مىكند . وهمينگونه مسايل وحوادث است كه افرادى مانند محقق قمى را به شدت به سوى روستاها مىراند وروزگار از اين گونه شلاقها بر پيكر مردان بزرگ ، بسيار دارد . ميرزا از أصفهان به شيراز مىرود ، در پايتخت وكيل الرعايا ومريد كتاب " شرايع " نيز به ميرزا خوش نمىگذرد روح آزاده ميرزا أو را در سازگارى با هر محيطى ناتوان مىكرده است . ظاهرا بيش از دو يا سه سال در شيراز نمىماند على رغم شهرت كريم خان زند به نيكوكارى وعلم ودانش دوستى ، توجهى به اين دانشمند بزرگ نمىشود . باز هم بار سفر مىبندد . شيخ عبد المحسن ( يا پسرش موسم به شيخ مفيد ) مبلغ هفتاد تومان به ميرزا كمك مىكند . پولى كه هم به زندگى ميرزا سر وسامان مىدهد وهم أو را براي خريد كتاب به مقدارى كه دلش مىخواست قادر مىنمايد . دانشمند فقير به نوايى مىرسد . باز مطابق " از دست قيل وقال مردمان ملولم وانزوايم آرزوست " مجددا به روستاى قلعه بابو پناه مىآورد . حوزه علميه كوچكى در آنجا داير مىكند اما اين انزوا گرايى متواضعانه وگريزپايى از مدار رياست ونام وشهرت ، با كولهبار پر انباشت دانش أو سازگار نبود . أو گنجى نبود كه هر ويرانهاى توان گنجايش أو را داشته باشد ، گو كه أو " در سروري نكوبد وسر درد سر ندارد " ليكن چنين حالتي در همه ودست كم در أكثر نوابغ